X
تبلیغات
رایتل

مستند داستان تمدن


مرتبه
تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396

به دلایل متعدد معتقد هستم که کوروش از طرف بابل برای تصرف بابل فراخوانده می شود! بزرگ ترین اشتباه بخت النصر تبعید چند هزار یهودی به امپراطوری بابل بود و به نظر می رسد بخت النصر فریب اسب تروآی دولت اورشلیم را خورده است.   

 در پاسخ به انتقاد یک ایرانی خوب از کشور انگلیس: به عنوان یک ایرانی ایران سرای من است و تمامیت عرضی  ایران زمین جزو تعصبات ملی و میهنی است. بدون آنکه بخواهم وارد مقوله اصالت قهرمان و تاریخ شوم و این که آیا اسطوره های تاریخی تاریخ را رقم می زنند و یا زیر چرخ ارابه های تاریخ در هم می شکنند و...

  کوروش به عنوان مردی بزرگ و نامداری تاریخی در میان قهرمانان تاریخی مورد تمجید است. مردانی که در هر صورت صورت و جریان تاریخی را دگرگون نمودند و نامی نامیرا از خود بجای نهادند. تا آنجا که اکنون پس از گذشت 2500 سال بخشی از حوصله فکری و مشغله ذهنی من و شماست. برای فوران چنین مردانی از بستر تاریخ قطعا تاریخ خون بهایشان پرداخته است و قطعا آنان نیز برای قرار گرفتن در چنین فرازنایی از تاریخ در آن پایه از مایه وجودی و شخصیتی پروریده اند.

با این حال به کار گرفتن ابزاری یک شخصیت تاریخی برای تحریف تاریخ، و ایجاد تقابل میان یک ملیت تاریخی در یک جغرافیایی بنام فلات ایران قابل تحمل نیست!

همانطور که 2500 سال باستان جزو تاریخ ایران است که 1400 سال پیش نیز همان گونه است. آیا آن دوردست های بعید تاریخی نیاکان ما هستند و این نزدیکترین نیست؟!

چه کسی تخم این تقابل ویرانگری در ملیت تاریخی ایران زمین کاشت که اکنون به هیج آبی پاک نمی شود؟ آیا می توان کارخانجات تاریخ بافی محمد علی فروغی یهودی زاده اش با نوچه های یهودی زاده اش را در این میان نادیده گرفت؟

چرا در این میان از سلوکی ها که به امپراطوری عظیم هخامنشی پایان بخشید سخنی به میان نمی آید بلکه برعکس اسکندر مقدونی قدیسی است که نه تنها ذوالقرنین اش می نامند که حتی نام کودکان یک دهه پیش ایران زمین را اسکندر نام می نهند؟!

پس کجاست این رگ تعصب و ملیت ایرانی که همان امپراطوری را که بزرگش می دارند بر زمینش کوبید؟!

این کوری است، این چه بلاهتی است که فروغ تاریخی عیلام و ماد و اشکانیان در زیر آوار عصر درخشان و طلایی هخامنشان بی فروغ و خاموش می گردد. براستی چرا؟ جز این است که اردشیر ریپورتر و فروغی فروغ این بخش از تاریخ ایران زمین را به نفع هخامنشایان مصادره و بی فروغش ساختند؟

چیزی ناگوار تر از تمجید و تعریف بد از یک شخصیت تاریخی و اسطوره ای قابل تصور نیست. تعریفی ناقص و الکن که واقعیت کاریزمای تاریخی کوروش را در هاله ای از ابهام و اوهام فرو می برد و این دقیقا با آموزه های دیرین ایران زمین منافات دارد. خیر و شر، ظلمت و نور، اهریمن و اهورمزدا واقعیتی است که در هستی و در درون هر انسانی به نسبتی وجود دارد و شوونیسم ایران باستان بخشی از واقعیت تاریخی و درونی کوروش را سانسور و کتمان و بخشی از آن را فراز می بخشد. در این میان بخشی از تاریخ هرودوت، گزنفون، و کتزیاس نه تنها نادیده گرفته می شود که از اساس انکار و افسانه انگاشته می شود و آن بخش دیگر در بزرگداشت کوروش و هخامنشان چندان اغراق و غرور آمیز جلوه گر می شود که از شخصیت واقعی کوروش چیزی جز پری دریایی افسانه های کودکانه باقی نمی گذارد!

در این میان شاهنامه فردوسی به فجیع ترین وضع مورد سودجویی قرار می گیرد و بر محور فر و کر،  مهتر و کهتر، عجم و عرب، و ایران و توران به تقابل کشیده می شود در حالی که گزارش شاهنامه از وقایع تاریخی نه سیاه است و نه سفید و درگیری خیر وشر توامان در ایران و توران وجود دارد. بگذریم از این که حتی کوچکترین نامی از کوروش در شاهنامه منظوم و عظیم حکیم فردوسی پاکزاد به میان نیامده است!

اسب تروای یهودیان تبعیدی در بابل:

به دلایل متعدد معتقد هستم که کوروش از طرف بابل برای تصرف بابل فراخوانده می شود!

بزرگ ترین اشتباه بخت النصر تبعید چند هزار یهودی به امپراطوری بابل بود و به نظر می رسد بخت النصر فریب اسب تروای دولت اورشلیم را خورده است.

یهویاکین پادشاه اورشلیم و قاتل انبیاء بنی اسرائیل که از تعقیب و گریز بنی اسرائیل هیچ مضایقه نمی نمود در نهایت به این نتیجه رسید که نمی توان به صورت مستقیم و رودررو با دو امپراطوری بزرگ بابل و مصر کنار آمد لذا شرایطی را فراهم آورد تا با تبعید بخشی از یهودیان به بابل از درون به واپاشیدگی قدرت امپراطوری بابل اقدام نمایند و به این صورت تروای بابل را رقم زد و به اصطلاح بنیان صهیونیسم ابتدایی را پایه گذاری کرد.  یهودیان بابل به دربار نفوذ نمودند و رفته رفته قدرت دربار را در اختیار گرفتند.

بخت النصر که در اواخر به خدای دانیال نبی و ارمیاء ایمان آورده بود به طرز مشکوکی درگذشت! یهودیان نفوذی مترصد فرصتی مناسب، کوروش یکی از والیان محلی ماد را برای تصرف بابل فرا می خوانند. درسال  539 پیش ازمیلاد اقوام پارس و ماد به فرماندهی کوروش از رود دجله گذشتند و با تصرف  شهرهای متعددسرانجام دروازه های بابیلون بدون هیچ درگیری جدی و تخریب وآتش سوزی به روی مهاجمین گشوده شد! و این امپراطوری زیر سایه کوروش، دولت در سایه یهود ماند!

پس از سقوط امپراتوری بابل، کورش اجازه بازگشت شاه و درباریان و اشراف و کاهنان یهودی را به اورشلیم صادر می نماید. اما بخش مهمی از بزرگان یهودی در بابل می مانند و هیچ گاه به بیت المقدس و سرزمین یهود باز نمی گردند! و به بازیگری در میان قدرتهای بزرگ جهان آن روز بابل، ایران و روم، تبدیل می شوند.

داستان مردخای یهودی و اِستِر در دربار خشایارشا، پادشاه ایران گویای حضور قدرتمند همین یهودیان و دسیسه آنان در قلمرو امپراطوری هاست. استر با تدبیر مردخای، همسر خشایارشا و ملکه قدرتمند ایران می شود و یهودیان با حمایت استر، در واقعه هولناک پوریم به کشتار خونین و وسیع ایرانیان دست می زنند.

توصیف قساوت آمیز "کتاب مقدس - عهد عتیق – کتاب (سوره) استر" ازقتل عام بزرگان ایرانی به دست این میهمانان نو رسیده در روز سیزدهم ماه ادار حیرت انگیزاست:

ویهودیان بردشمنان خود پیروز شدند ..همه مردم از یهوذیان می ترسیدند و جرات نمی کردند در برابرشان بایستند. تمام حاکمان و استانداران ، مقامات مملکتی و درباریان از ترس مردخای ، به یهودیان کمک می کردند...به این ترتیب یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را از دم شمشیر گذرانده،کشتند.آنها در شهر شوش که پایتخت بود 500 نفر را کشتند...ده پسرهامان بن همدانای، دشمن یهود،راکشتند... و [جسد] ده پسر هامان را[درشوش]به دارآویختند... درروزچهاردهم ماه ادارنیز جمع شده سیصدنفر را درشوش کشتند... و سایر یهودیانی که درولایتهای پادشاه بودند...هفتاد و پنج هزارنفر از مبغضان خویش را کشته بودند...درروز چهاردهم ماه آرامی یافتند و آنرا روز بزم و شادمانی نگاه داشتند...

این روز یعنی سالروز قتل عام 77000 ایرانی ( باید جمعیت ایران در 2600 سال پیش را در نظر گرفت . با توجه به آنکه جمعیت کم بوده است. این کشتار را می توان یک نسل کشی بحساب آورد) ، هر ساله تحت عنوان عید پوریم توسط یهودیان جشن گرفته می شود و در این روز وقیحانه به جشن و پایکوبی می پردازند.




طبقه بندی:
ارسال توسط صادق
آخرین مطالب
.: :.

قالب وبلاگ